سفر به کیش 2/9/91
سلام عزیز مامانی.
امسال هم با عمومحمدرضا اینا رفتیم کیش.
اول بگم که موقع رفت توی هواپیما خیلی آقا بودی و کلی هم خوشحال.....اولش که با عمو و زن عمو بازی کردی و بعدشم خوراکی خوردی و 20 دقیقه آخر هم یه خونواده که یه پسر تقریبا 10 ساله داشتن رو پیدا کردی و اینقدر بهشوون توجه کردی و خندیدی که بردنت پیش خودشون و تا آخرش دیگه پیش ما نیومدی (البته عینک مامانشوون رو گرفته بودی و منم همش استرس داشتم نشکونیش وبابا جوون هم هرچی به خانومه میگفت ازش بگیرین اوونم میخواست تو بیشتر کیف کنی و ازت نگرفت و البته به خیر گذشت)
وقتی هم که رسیدیم هتل تا اتاق رو بهمون تحویل بدن نشستیم توی لابی.اونجا هم دو تا پسر بچه پیدا کردی که داشتن دنبال هم میکردن و تو هم که راه رفتن بلد نیستی اما با اعتماد به نفس میگفتی منو بذارین زمین مثل اونا بدو ام.
خلاصه بگم که خیلی خیلی همکاری کردی مخصوصا اینکه تا میومدیم هتل با ما میخوابیدی و بعد از ما بیدار میشدی چه ظهر و چه شب.تو بازار ها هم که از اینکه این همه آدم در رفت و آمد بودن کلی لذت می بردی.
اینم عکسا...
شب اول که رسیدیم(اسکله)


رادین عصبانی - رادین آروم - رادین خوشحال (در عرض یه دقیقه همه این حالتها اتفاق افتاد)



رادین و دوچرخه سواری


رادین روز عاشورا- مامانی نذر کردن که تا 2 سالگی روز تاسوعا و عاشورا این لباس رو تنت کنیم.


اینم رادین در کنار ساحل البته نمی دونم چرا ایندفعه اصلا دوست نداشتی بری تو آب.هر ترفندی هم زدیم راضی نشدی و می ترسیدی

یه اتفاق جالب که بد نیست تعریف کنم.
تو هتل که بودیم تی وی روشن بود و آقاهه داشت نوحه میخوند .... منم شما رو شستم و دادم به بابایی .همین که رفتی بغل بابایی آقاهه تو تی وی توی نوحه - میخواست شور هم بده با صدای بلند - پرسید : کجا میخوای بری......یهو تو هم با صدای بلند گفتی دَ دَ .....
....من و بابایی مرده بودیم از خنده.
الهی فدات بشم با این جواب دادنت
خلاصه خیلی خوش گذشت.
پ.ن :من تاریخ رو زده بودم سال 90 که مریم جوون یادآوری کرد و درستش کردم.نمی دونم چرا تو سال 90 گیر کردم


سفر به کیش 2/9/91
