رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

رادین ثمره پاییزی عشقمون

سفر به کیش 2/9/91

1391/10/14 0:33
1,311 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز مامانی.

امسال هم با عمومحمدرضا اینا رفتیم کیش.

اول بگم که موقع رفت توی هواپیما خیلی آقا بودی و کلی هم خوشحال.....اولش که با عمو و زن عمو بازی کردی و بعدشم خوراکی خوردی و 20 دقیقه آخر هم یه خونواده که یه پسر تقریبا 10 ساله داشتن رو پیدا کردی و اینقدر بهشوون توجه کردی و خندیدی که بردنت پیش خودشون و تا آخرش دیگه پیش ما نیومدی (البته عینک مامانشوون رو گرفته بودی و منم همش استرس داشتم نشکونیش وبابا جوون هم هرچی به خانومه میگفت ازش بگیرین اوونم میخواست تو بیشتر کیف کنی و ازت نگرفت و البته به خیر گذشت)

وقتی هم که رسیدیم هتل تا اتاق رو بهمون تحویل بدن نشستیم توی لابی.اونجا هم دو تا پسر بچه پیدا کردی که داشتن دنبال هم میکردن و تو هم که راه رفتن بلد نیستی اما با اعتماد به نفس میگفتی منو بذارین زمین مثل اونا بدو ام.

خلاصه بگم که خیلی خیلی همکاری کردی مخصوصا اینکه تا میومدیم هتل با ما میخوابیدی و بعد از ما بیدار میشدی چه ظهر و چه شب.تو بازار ها هم که از اینکه این همه آدم در رفت و آمد بودن کلی لذت می بردی.

اینم عکسا...

شب اول که رسیدیم(اسکله)

رادین عشق مامانرادین عشق مامان

رادین عصبانی - رادین آروم - رادین خوشحال (در عرض یه دقیقه همه این حالتها اتفاق افتاد)

رادین عسلی مامان

رادین و دوچرخه سواری

رادین و دوچرخه سواریرادین و دوچرخه سواری

رادین روز عاشورا- مامانی نذر کردن که تا 2 سالگی روز تاسوعا و عاشورا این لباس رو تنت کنیم.

رادین روز عاشورا رادین روز عاشورا

اینم رادین در کنار ساحل البته نمی دونم چرا ایندفعه اصلا دوست نداشتی بری تو آب.هر ترفندی هم زدیم راضی نشدی و می ترسیدی

یه اتفاق جالب که بد نیست تعریف کنم.

تو هتل که بودیم تی وی روشن بود و آقاهه داشت نوحه میخوند .... منم شما رو شستم و دادم به بابایی .همین که رفتی بغل بابایی آقاهه تو تی وی توی نوحه - میخواست شور هم بده با صدای بلند - پرسید : کجا میخوای بری......یهو تو هم با صدای بلند گفتی دَ دَ .....قهقهه....من و بابایی مرده بودیم از خنده.

الهی فدات بشم با این جواب دادنت

خلاصه خیلی خوش گذشت.

پ.ن :من تاریخ رو زده بودم سال 90 که مریم جوون یادآوری کرد و درستش کردم.نمی دونم چرا تو سال 90 گیر کردم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (17)

حدیث
3 دی 91 14:25
قربونه فهم و شعووورت می خوای بری دد؟ فدای اون زبون شیرینت بشمممم
مامی مائده
5 دی 91 11:05
ای جوووووووووونم ددری
صفورا مامان آوا
5 دی 91 11:06
الهی من فداااااااااااش بشم با این عکساش مرررررررررررردم از خنده که جواب نوحه خونرو داده
آنی
5 دی 91 11:26
خیلی خوشگل بود عکساتون ایشالا همیشه شاد باشین...یاسی جون چقدر چهره ات جذابهههههههه
یک فامیل شمالی
5 دی 91 15:44
سلام عشقم
دلم برات یه ذزه شده
پیش ما نیای یک موقع
به هر حال خیلی عکسات خوشگلللللللللللل بود
راستی بعد از دوقرن که از مسافرت اومدین چرا عکسارو گذاشتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


مامانم وقت نکرده بود
زهرا
5 دی 91 22:42
الهی خیلی باهال بود خدا حفظش کنه براتون -اون قسمته آخر که tvگفت کجا میخوای بری گفت دد خیلی خندودم خدا براتون حفظش کنه
مینا
6 دی 91 0:35
وایییییییییییی مردم از خنده خیلی با حال بود
مریم مامان عسل
6 دی 91 17:42
عزیزممممممممممم
چقدر دلم هوس کیش کردددد
مخصوصا دوچرخه سواریی
از ماه عسلم دیگه نرفتیم
این فصل سال اونجا هوا خیلی خوبه بود نه؟
جونم آقا رادین که انقدر پسر خوبی بودی؟
دوچرخه سواریش خیلی کیف داشت نه عزیزم؟
دوستتون دارم
انشالله همیشه به گردش و سفر باشید

آب و هوا که عالی بود.خوش گذشت واقعا مخصوصا که رادین هم حسابی همکاری کرد البته به جز مواقعی که تو رستوران بودیم چون میخواست خودش غذا بخوره

الناز(مامان بنیا )
9 دی 91 14:59
خوش کزشت رادین خان همیشه به گردش
محمد حسین
10 دی 91 11:32
وبلاگ جالبی دارید ممنون میشم به وبلاگ منم سر بزنید ونظر خودتون رو بگید وقت آن است که بیدار شویم ... eslami-mh.blogfa.com
مامان ساینا
11 دی 91 10:35
عزیزدل خاله همیشه به سفر و گردش. خوب خودشون دیگه بلتن غذا بخورن دیگهههههه.همیشه شاد باشی عزیزم.
مریم مامان پندار
13 دی 91 23:16
عکسا قشنگ بودن
همیشه به گردش خانوم دوچرخه سوار من عاشق دوچرخه ام
رادین عسلم یه تیکه ماهه فداش بشم
اما؛اما داره تاریخ رو اشتباه زدی اونم یک سال هیچکی حواسش نبود و من اینجا به جای نیر از یاسی غلط گرفتم ههههههههههههههههههههههههههههه خدایی پاکش نکن تا بشه یه خاطرهههههههههه


ـفرین به دقتت
صبا
16 دی 91 14:26
ای جونمممممممممممممممم قربونت برم با این عکسای نازت و اون جواب دادنت
نیر
18 دی 91 0:51
همیشه به گردش عزیزم دیگه مرد شدی هااااااااااا قربون اون توپولی توپولی خودم برم عکس کنار ساحلت عالی بود با اون عکست که با مامانی هستی افرین پسر خوب بوسسسسسسسسسسسسس
عرفانه
19 دی 91 12:45
سلام مامان یاسمن,وبلاگتون خیلی جالبه,من یه سوال داشتم اگه لطف کنین جواب بدین ممنون می شم.تو یکی از پستهاتون گفته بودین که زایمانتون رو دکتر گرشاسبی انجام داد, من باردارم و تازه متوجه شدم,دکتر گرشاسبی رو یکی از دوستام معرفی کرده, می خواستم بدونم که شما سزارین کردین؟ از کارش راضی هستین؟ از لحاظ جای جراحی و خود عمل و بقیه موارد؟ مرسی


عرفانه جوون من سزارین شدم و خیلی خیلی از کارشوون راضی بودم از همه لجاظ.واقعا کارش عالیه.
من یکی از بهترین خاطره هام خاطره زایمانمه
مامان نخودی
19 دی 91 14:53
کلی خندیدم از این حاضر جوابی عکس آخر هم در حال ماسه بازی خیلییییییییییی قشنگه
ازاده مامان هانا
22 بهمن 91 5:34
سلام یاسی چه عکسای نازی دختر . هلاک اوت تیریپ پسریم من. خیلی دوستون دترم. همیشه به سفر دوست خوووووبم